تبليغاتX
سایت کوهنوردان پارت

چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390

چگونگی تهیه کتاب شناسی کوهنوردی.......

در مشهد کلیه فروشگاههای لوازم کوهنوردی این کتاب را دارند.تا۱۰ روز دیگر هم دردفتر انجمن کوهنوردی کتاب موجود خواهد بود.مرکز فروش مشهد بلوار امامت بین امامت ۲۱و ۲۳ بلاک۳۱۵تلفن۶۰۴۲۷۷۳ فکس۶۰۷۶۴۵۹





نوشته شده توسط رضا خوشدل در 20:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390

دل نوشته های سفر نوروزی 1390واولین شعر سال نو

 چشمانمان هنوز شوق پرواز دارد و بالهایمان توان اوج گرفتن.

 و ای ایران من   

ای سرزمین چشمان عاشق

ای سرزمین اوج های پاک

ای سرزمین ناب ترین شراب ها

زلالترین اشک هایم وناب ترین شعرهایم

و خون درون رگ هایم را به پای تو میریزم

تا همیشه سبز و تن آور و سایه گستر باشی

ای سرزمین عشق می بوسمت چون دخترکان مینابی

ای سرزمین مهر می خوانمت چون خدا

پای سفرم را از من مگیر

پای سفرم را از من مگیر.


نوشته شده توسط رضا خوشدل در 21:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390

دل نوشته های سفر نوروزی 1390قسمت سوم

اما چابهار برای من خوش آهنگ و دلپذیر نبود.خفتن رابه هر چیزی ترجیح دادم.بچه ها ولوله ای در دل جوانان چابهار انداخته بودند.صبح چابهار زیباتر بود.بازار و جمع کردن بچه ها شد حکایتی ماندنی.از این شهر پر هیاهو که گذشتیم گل افشان بود و اشتر سواری.اشترچنان صبورانه یارانمان را از زمین بر میداشت که گویی عاشقی معشوقش را به دوش میکشد.پشته پشته کوه روی هم خوابیده.دره دره عشق خفته در دور دست هاو ما راهیان این سرزمین عارفانه ایم.شرمم آمدکه من پای افزار داشته باشم و عدنان پای بر این زمین سوخته بکوبد. سیه چوردگانی که در این وادی اسلام آبادش می خواندند.که نه از اسلام رنگی و نه از آبادی بویی داشت.دخترکانمان می خواستندهر کدام یکی از کودکان را به سوغات به دیارخود آورند....شب جاسک رویایی ترین شبمان بود.آب زیپوی عمو حسن شد خاطره ای برای سالهای سال خوردگیمان که مزه مزه اش کنیم.آنگاه فهمیدم مهم نیست چه میخوری فقط مهم است که با که میخوری....شب ده بکری با تمام شادمانیش دردی حزن انگیز داشت.شب های آخر سفرمان است. در کرمان فقط توانستیم با جوپار تن ناز و با شکوه کمی چشم چرانی کنیم.دلم هوای جوپار دارد؛دلم هوای هزار و لاله زار کرده.غمی گزنده ته دلم پرسه میزند؛دوست ندارم راه بازگشت پیش گیرم.دلم هنوز هوای قله دارد.کاش روز اول سفر بود. کاش این سفر بی باز گشت بود.به رویایی خوش میماند؛رویایی که دوست نداری پایانی داشته باشد.اما این بار هم نوبت نوبت وداع است....

نوشته شده توسط رضا خوشدل در 20:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390

دل نوشته های سفر نوروزی1390قسمت دوم

شیطنت آن شب نشان داد که چقدر یکدیگر را دوست داریم.چقدر سخت است که پای دوستی به سنگ بخورد.دل دوستی بشکندویا ضربه مغزی شود!!!!!چقدر فضای جم چین آن شب عاشقانه شده بودکه حتی پیر بیبک هم حسادت میکرد.صبح زود ساعت۹!!!به تاخت بسوی ایرانشهر.هوای بهار مستمان کرده بود.با شوق وشورجاده ودره و نخل را میخوردیم.ایران شهر خود حکایتی است.فقر وجهل تنیده به هم با ظلمی مضاعف.گویی به جای خون در رگ های این مردمان صبر جاری است.حتی فقیر ترینشان هم لبخندی کنج لبش دارد.مریم همچون مسافر کوچولو لحظه ها را شکار میکند.دخترکان ایرانشهر میدانند که او زمینی نیست و خوش بحالشان.ایرانشهر میشود مرکز هستی.مرکز حلول ماه نو البته با ده دقیقه تاخیر طبق آخرین محاسبات عمو حسن!!تهیه ماهی کد پلوی شب عیدو تهیه گرانترین سفره هفت سین عمرم میشوددغدغه ی شب عید من!!پایه های مدرسه نوساز به لرزه افتاده است.ایرانشهر چنین موجوداتی را به خود ندیده است.یاران آرام و قرار ندارند و پایکوبیان پایانی.مرجانه عاشقانه و ماهرانه به خلوت می خواندشان و لحظاتی بس روحانی در لحظات تحویل سال برایمان خلق میکند.صبح زود ساعت ۱۰به تاخت به را میزنیم.باورش سخت است که تو در این سرزمین خشک و تف زده رودی چنین با شکوه و دریا وار همچو سرباز ببینی.گویی حتی گاندو هایش هم از این سرزمین هجرت کرده اند.چون تاب این همه نامهربانی و درد را ندارند.مانده ام که گاندو با طفلش در مورد ما چه فکر میکند.ما متجاوزیم یا او.او از ما باید بترسد یا ما از او.از آن همه آب وکرانه فقط نصیبش شده بود حوضچه ای کوچک از آب و حصاری سخت.کاش گاندو را آزاد می دیدم مثل آن سالهای دور.پس چشمان گاندو غمی بودحزن انگیز.غمی بود به تلخی اسارت...و چه سخت است که یارانت عطش رفتن دارند و تو باید با دلی مضطرب و منطقی که ذره ای به آن اعتقاد نداری پای از راه بکشی ودیدار با گواتر رابگذاری برای سفر ی دیگر.و نگور آخرین لحظه اش چه غم بار بود که جوانی فریاد می زد:((که من خمارم که من معتادم)) و کاش گوش شنوایی بود تا فریاد آن جوان بلوچستانی را بشنود.کاش دستی بود که یاریش دهد.کاش نگاهی بود که عاشقش کند..........



نوشته شده توسط رضا خوشدل در 1:12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390

دل نوشته های سفر نوروز1390قسمت اول

 پیشکش به همسفران نازنینم........... کوه مرا فریاد میزند.دلم هوای مهتاب شب دارد.اشکهایم زلالترشده.گویا هنگامه هنگامه سفر است.دگر سر از پا نمی شناسم.کوله بارخستگیها و دلتنگیهایم را خالی میکنم.دلم هوای کوه ودره کرده.فریاد فریاداز این ابر های سرگردان که مرا همچون آواره ای میبرندبه هر سو.عاشقم برآوارگی عاشقم بردیوانگی....این شبها و روزها دگر تکراری ندارند.دل از زمین و زمان کنده ام.یاران یک به یک میرسند باکوله باری از لبخندو شکوفه ومن همچون شعله ای شراره میکشم.شهر خاطرات تلخ وشیرینمان راپشت سر میگذاریم.چون کاروانی شبانه از کویر میگذریم.صبح به زاهدان میرسیم.شهر غربت و تنهایی.شهرطعم شکنجه.شهر فقر و شکوه.شهر آرامش و صلابت.شهر یاران قدیم برای من...پرسه زنان در کوچه های پرازخاطره لته تن پوش کوهساران میخریم.کلاته رزاق زاده و سیخی و جوجه ای و صحنه پر آشوب جوانان زاهدانی که چشمشان براین دخترکان شوخ چشم افتاده.چشم برجاده پر خاطره لوچو دوخته ام.تفتان از بلندای دور میخواندم.چه باشکوه است در این کویر تف زده چشمه ها ودره هاتو رامیخوانند که نغمه ساز گامهای عاشقانه ات باشند.شب همه سر خوش وشاد.صبح دوشادوش همسفران نازنین گام در راه قله مینهیم.اما لذت کوه رفتن به قله رسیدن نیست به راه رسیدن به آن قله است.قله اما گویی نفس میکشد در بلندا...هوای پاک و مناظر روح گشارا باید در قله ها جست دره ها را رها کنید.در دوردست بزمان چشمک میزند و عشوه گری میکندکه پای بر من بگذاریدکه من تنها مانده ام سالهادر اینجا.با من عکس یادگاری بگیرید.سری به تنهایی و غربتم بزنید.از چشمه هایم آبی همچون شهد و عسل نوش کنید مرا هم صعود کنید مرا هم یاد کنید........


نوشته شده توسط رضا خوشدل در 0:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم اسفند 1389

موسیقی موهبت خداوند

ُ عشق گوهر یگانه وجود انسان و موسیقی موهبت خداوند بر دلهای عاشق است.کیست که از ترنم بارانّ و صدای هولناک آذرخش وصدای رود وجویبار و نغمه چکاوکان سکوت نکند و لذت نبرد.فقط لازم است چشمان خود را ببندیم.خود را رها کنیم در میان این همه آوازها و ترانه ها ونغمه های خوش.تصور دنیایی بدون موسیقی چقدر کشنده و درد آور است.آنانی که این دریچه خدایی رابر روی خود بسته اند بدانند که خود را از زیباترین و روحانی ترین موهبت های خداوند محروم کرده اند.بیایید با یک دگر چون آواز سخن بگویم.چون موسیقی به هم بنگریم نرم و لطیف آنکه می نوازدو آن که می خواند عالمانه آدمیان را رو به خدا پرواز می دهد.چنگ در دست گیرید و آواز سر دهیم که:(( خدای بی همتا عاشقانه تو و تمام مخلوقاتت را دوست داریم.))



نوشته شده توسط رضا خوشدل در 22:18 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم اسفند 1389

احکام کارآموزی برف آقایان مورخه25تا27فروردین1389

اسامی افرادی که کارآموزی برف آنان از فدراسیون کوهنوردی دریافت گردیده و میتواننددر اولین فرصت با  شماره تلفن ۰۹۱۵۳۰۰۰۲۷۶تماس گرفته وحکم خود را دریافت نمایند. ۱-جلیل فدایی۲-مهدی نسترنی۳-شاهین طاقتی۴-تقی نورالهی۵-محمد جواد ثنایی۶-محمد هادی خاوری۷-اسماعیل دزیانی۸-مرتضی دزیانی

نوشته شده توسط رضا خوشدل در 23:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم اسفند 1389

احکام کارآموزی برف آقایان مورخه12تا14اسفند1389


  اسامی افرادی که کارآموزی برف آناناز فدراسیون کوهنوردی دریافت گردیده ومیتوانند د اولین فرصت با  شماره ۰۹۱۵۳۰۰۰۲۷۶تماس گرفته وحکم خود را دریافت نمایند. 1-علیرضا رجبی راد2-محمد صادق دلاوری3-محمد حسن محسن زاده4-علیرضا حری5-محمد صادق پارسا6-علیرضا کارگزار7-مرتضی دلاوری8-سعید وطنی باف

   

نوشته شده توسط رضا خوشدل در 23:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389

آزادی نفس کشیدن



شب گذشته رگبارزده و حالا ابرهای تیره در پهنه آسمان سرگردانند و گهگاه غبار نازکی از باران بر زمین می پاشد.من زیر درخت پر شکوفه سیبی ایستاده ام و نفس می کشم.نه تنها درخت سیب بلکه سبزه زار پیرامون آن نیز از رطوبت می درخشد،زبان عاجز از توصیف رایحه شیرینی است که هوا را آکنده است.در همان حال که می کوشم هر چه عمیقتر نفس بکشم،احساس می کنم که عطر شکوفه ها همه وجودم را سرشار می سازد،اول با چشمان باز نفس می کشم،بعد چشمانم را می بندم،و دوباره هوا را به درون سینه ام می فرستم.نمی توانم بگویم کدام یک لذت بخش تر است.براستی این گرامی ترین آزادی است که زندان از ما می گیرد:آزادی نفس کشیدن آزاد،همین گونه که من هم اکنون از آن بهره مندم.به نظر من،در دنیا هیچ خوراکی،هیچ شرابی،وبوسه هیچ زنی دلپذیرتر ازاین هوا نیست،هوایی آکنده از عطر گلها و رطوبت و طراوت.مهم نیست که اینجا فقط باغچه کوچکی است که اطراف آن را ساختمانهای پنج طبقه،مانند قفسهای باغ وحش،فرا گرفته است.گوشهایم دیگر صدای اگزوز موتور سیکلتها،زق زق رادیو،و خش خش بلند گو را نمی شنوند.تا زمانی که هنوز زیر درخت سیب،بعد از  رگبار،هوای تازه برای تنفس وجود دارد،ممکن است ما هم چند صباحی بیشتر طاقت بیاوریم.                    از کتاب:زندگی بدون تزویر،راهی بسوی بالا       نویسنده: آلکساندر سولزنیتسین           ترجمه:روشن وزیری       چاپ دوم:۱۳۸۷  ناشر:نشر و پزوهش فرزان روز-تهران        

نوشته شده توسط رضا خوشدل در 23:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم بهمن 1389

ایران سرزمین عشق



همچنان که کوهها راپشت سر می گذاشتیم.آخرین غروب وطلوع خورشید را در ایران دیدم و بسیار متاسف شدم که این همه زیبایی را ترک می کردم. اکنون که به انگلستان بازگشته ام تفاوتها را درک می کنم.ما در این جا دنیایی همراه با سکوت و آرامش داریم.اما در آن جا زندگی پر از هیجان بود.در مرز به یک ایرانی مرز نشین گفتم:((متاسفم که از کشور شما می روم.)) با اشتیاق پاسخ داد:((امیدوارم شما از بهترین موهبت و امتیازی که ما بر سایر ملل داریم برخوردار شده باشید.))به سوی او خم شدم و پرسیدم((آن چیست؟)) در حالی که ماشین بسرعت پیش می رفت موقرانه جواب داد.((عشق)).ایران از لحظه اول تا آخر برایم جالب و شگفت انگیز بود.

 
 از کتاب:ایران:افسانه وواقعیت،خاطرات سفربه ایران
 نویسنده:خانم مریت هاکس
 مترجمان:محمد حسین نظری نزاد،محمد تقی اکبری،احمد نمایی
 ناشر:آستان قدس رضوی
 تاریخ انتشار:1368
 این سفر در اواخر زمستان 1311شمسی به ایران بوده است.
نوشته شده توسط رضا خوشدل در 23:16 |  لینک ثابت   •